سلام

این پست رو می خوام اختصاص بدم به یکی از کتاب های آقای "هوشنگ مرادی کرمانی" که شاید شما فیلمش رو هم دیده باشین.اسم کتاب "مربای شیرین" هستش و داستان پسریه به اسم جلال که یه شیشه مربا خریده اما هرقدر زور می زنه تا در شیشه مربا رو باز کنه نمی تونه ...شیشه مربا رو با خودش می بره مدرسه،خیابون و...ولی هیچ کس نمی تونه شیشه رو باز کنه!همین موضوع باعث میشه تا کلی اتفاق بامزه تو هم گره بخوره...مثلا این که قحطی مربا میاد و مردم واسه گرفتن مربا صف می کشن!!!فکر کن...آدم بره واسه خریدن مربا دعوا بگیره!

 

 

این کتاب،کتاب برگزیده سال 1999 میلادی از سوی کتابخانه ی بین المللی مونیخ آلمان شده و تا الان که من دارم این مطلب رو تایپ می کنم به چاپ پانزدهم رسیده.این کتاب رو نشر "معین" با قیمت 1500 تومان منتشر کرده.راستی این کتاب حجم کمی داره و اگه از کتاب های کم حجم ولی داستانی خوشتون میاد،خوندنش رو از دست ندین!

 

قسمتی از کتاب:

"تو پیاده روی جلوی دکان بقالی قیامت بود.آدمها از سروکول هم بالا می رفتند که ببینند چه خبر است.خیابان بند آمده بود.راننده ها سرشان را از پنجره ماشینها در می آوردند:

-چه خبره؟چی شده؟

-والله نمی دانم.هر چه هست تو آن دکان بقالی است.

-می گویند توش مار پیدا شده.

-صاحبش سکته کرده.

-دزد گرفتن،دزد را کرده اند تو دکان و تلفن زدند که پلیس بیاید.

-نه آقا.من رفتم جلو،دیدم.در شیشه مرباهاش باز نمی شود.مردم جمع شده اند که ببینند چرا در شیشه های مربا باز نمی شود.

احمد آقا بقال همه ی شیشه های مربا را گذاشت تو جعبه و به پخش کننده گفت:

-باید ببری.آبروی من سر این محصولات شما رفت.

پخش کننده چاره نداشت.جعبه شیشه های مربا را بقل کرد و از میان جمعیت و جلوی چشمهای مشتریهای بقالی برد و گذاشت تو کامیون."

اون فیلم هم داستانش همین بود.البته یه بخش های کوتاهیش رو دیدم که زیاد هم خوب نبود.در واقع من کتاب رو ترجیح می دم به اون فیلم.البته فیلم شاد و موزیکالی بود که اگه می خواین خوشحال بشین می تونین ببینینش!

مرسی از نظرات خوبتون.

پی نوشت۱:معلم های عزیز روزتون مبارک! با این که ما ها کلی اذیتتون می کنیم ولی باز هم ما رو تحمل می کنین!

پی نوشت۲:ما هنوز هیچ کاری واسه معلم هامون نکردیم!