حدود دو سال پیش یکی از خوانندگان وبلاگم (که این روز ها از او کمتر باخبر هستم) این کتاب را به من پیشنهاد کرد. کتاب "نشت نشا" از "رضا امیرخانی". "نشت نشا" داستان نیست بلکه مقاله ای ۱۰۰ صفحه ای است که در مجلات و ورزنامه های قدیمی تر همراه با سانسور و پس و پیش کردن منتشر می شده تا این که نویسنده ی آن٬ رضا امیرخانی٬ تصمیم می گیرد تا آن را به صورت یک کتاب منتشر کند. موضوع اصلی این مقاله ی کتاب شده "پدیده ی فرار مغز ها" ست که البته با موضوعات دیگری تداخل پیدا کرده. این کتاب شامل ۱۶ بخش است که من تصمیم گرفتم بخش ۱۱ به نام "نتایج دروغین نظام آموزشی" را برای شما بنویسم.

نتایج دروغین نظام آموزشی
تنگ چشمان نظر به میوه کنند! (۱۱)
روزی که سعدی (علیه الرحمه) فرمود : " تنگ چشمان نظر به میوه کنند٬ ما تماشاکنان بستانیم" هیچ نظری به نظامیه ها نداشت٬ و خیال می کنم به مخیله اش هم خطور نمی کرد که روزگاری کسی این بیت را راجع به سیستم آموزشی ما (علیه ما علیه) به کار برد.
کنار جنگل هرزه ی سیستم آموزشی ما٬ گل خانه ای کوچک ساخته ایم٬ با تهویه ی آمریکایی و آب یاری قطره ای و کود شیمیایی و باغ بان های چشم آبی. شب نم صبح گاهی برگ های این گل خانه را با دست مال کلینکس کانادایی پاک می کنیم٬ مبادا که لرزشان بگیرد و آماده شان می کنیم برای آب پرتقال ساعت ۱۰ صبح و از این قبیل... آخر فصل هم یکی دو جعبه٬ میوه ی صادراتی استحصال می کنیم و به اسم میوه ی جنگلی به خلق می اندازیم...
سالی یک بار توی بوق و کرنا می کنیم که افتخار آفرینان این ملک چند مثقالی طلا و نقره از آوردگاه جهانی صید نموده اند و ترانه ی "گل می روید به باغ٬ گل می روید..." هم می خوانیم و... همین! از المپیاد ها می نویسم...
محضِ خاطرِ این قلم٬ یک بار هم که شده٬ پس از استماعِ خبرِ محیر العقول بازگشتِ این افتخار آفرینان در اخبارهای سراسریِ صدا و سیما و روزنامه ها٬ سری به سایت های خبرگزاری روی اینترنت بزنید و ببینید که آیا این خبر را در تیتر های سی.ان.ان و بی.بی.سی و الجزیره و غیرِ این ها پیدا می کنید؟ هرگز٬ اما راه نمایی می کنم. تنها راه تان این است که به سراغِ موتور های جست و جو بروید تا یکی دو خبرِ ریز از این واقعه ی درشت کشف کنند! امتحانکی را بسیار بزرگ کرده ایم و مسخره تر آن که آن را به عنوانِ محصولِ سیستمِ آموزشیِ خود معرفی می کنیم. بعد هم آن ها را بدونِ کنکور به دانش گاه می فرستیم. کنکوری که مرغِ جشن و عزا شده و هر جایی که کم می آوریم سرش را می بریم که برای مسئولان ارزان است و برای مردم٬ گران...

اولاً خودِ المپیاد های جهانی٬ به قاعده ای که به ما گفته اند اهمیتِ جهانی ندارند. نشان گر هیچ چیزِ خاصی هم نیستند. این نخبه گان به هیچ وجه نشان گرِ سطحِ متوسطِ تحصیلی نیستند و اتفاقاً انحرافِ معیار در کشور ما بسیار بیشتر از سایرِ ممالکِ دنیاست. فاصله ی داناییِ طلایِ المپیادِ ما٬ با متوسطِ سطحِ تحصیلی بسیار زیاد است. بیش ترین درصدِ مدال آورانِ المپیاد٬ -در بسیاری از سال ها همه ی ایشان- دانش آموخته های سازمانِ ملیِ پرورشِ استعداد های درخشان هستند٬ که اصالتاً وظیفه اش نخبه پروری بوده و شاگردانش هیچ ارتباطی با سیستمِ آموزشیِ همه گانیِ کشور نداشته اند. در ثانی٬ المپیادی ها در دوره های اول٬ نخبه گان باهوش و مستعدی بودند که گزینش می شدند٬ اما در این روزگار با افزایش کلاس های تقویتی٬ برخی از آن ها دوپینگی هایی هستند که برای فرار از کنکور راهی دیگر پیدا کرده اند. متخصصان حل مسئله٬ آن هم به صورت تک بعدی٬ نه آدم هایی علمی...
سومین نکته ای که راجع به المپیاد ها باید نوشت٬ از دو تای قبلی اهمیت بیشتری دارد. افتخار در المپیاد٬ هم بسته گی وثیقی با بالا بودن سطح علمی نخبه گان نیز ندارد. مدال آور المپیاد فیزیک٬ تازه اگر دوپینگی نباشد٬ یک حل المسائل قوی است و تا فیزیک دان شدن راه بسیار زیادی در پیش دارد. ما فقط او را در میان این جنگل یافته ایم و به گل خانه برده ایمش. برای پرورش و رشد و شکوفایی اش کار خاصی انجام نداده ایم. ما نخبه یابی کرده ایم نه نخبه پروری...
و تازه چه گلی به سر همین نخبه می زنیم؟ یکی دو ماه بعد از مسابقه٬ تازه به شرط این که نتیجه ی خوبی گرفته باشد٬ یکی دو تا مصاحبه و لوح تقدیر و حضور در پیش گاه معاون مدیر کل شخم وزارت فلان و استماع نصایح پدرانه ی مسئولان و... همین... سال بعدی ها که امتحان می دهند٬ سال قبلی ها در زباله دان تاریخ دست و پا می زنند. از فضای ایزوله ی گل خانه درش می آوریم و دوباره پرتش می کنیم وسط جنگل. البته این قانون طبیعی است. شکی هم در آن نیست. اما آیا ما فرصت شکوفایی برای او و امثال او را فراهم می آوریم؟
از المپیاد ها می نوشتم. هر مسابقه ی علمی ای - خاصه با جوایز فریبنده ای مثل ورود بدون کنکور به دانش گاه- بعد از مدت کمی شور و شوق و جذابیتش از بین می رود. دلیلش هم روشن است: آن جایزه ی فریبنده اهمیت بیشتری پیدا می کند از مسیری که برای آن جایزه می بایست پیموده شود. در حالی که طراح این جایزه را پیش بینی کرده بود تا پیمودن این مسیر را جذاب تر کند!
پیش از این کنکور سراسری٬ سال دوازدهم را فنا کرده بود. یعنی در سال آخر٬ شرکت در هیچ برنامه ی خارج درسی برای یک بچه ی سال آخری ممکن نبود. با فشرده تر شدن رقابت در کنکور سراسری این یک سال٬ دو سال شد. حالا المپیاد ها هم به همین ترتیب یکی دو سال جلوتر بچه ها را فنا می کنند. یعنی اگر امروز کسی برود و در مدرسه ای - خاصه برای دانش آموزان قوی- یک برنامه ی مطالعاتی فیزیک و ریاضی بگذارد٬ هیچ دانش آموزی در آن شرکت نمی کند٬ مگر این که حدس بزند که این برنامه به کار کنکور یا المپیاد می خورد. یعنی در نگاه کلان٬ المپیاد ها شور و شوق علمی را در مدارس پایین می آورند. یعنی این گل خانه نه خود چیز ذی قیمتی است و نه از آن فایده ای به جنگل سیستم آموزشی می رسد... و در این میان٬ تنگ چشمان نشر به میوه کنند٬ ما تماشا کنان بستانیم!

این کتاب را انتشارات قدیانی به قیمت ۱۴۰۰ تومان ( و با حفظ رسم الخط اصلی نویسنده) منتشر کرده. من چاپ هفدهم را ۳ روز پیش خریدم!