کافه ای که ربط چندانی به پیانو نداشت!
تابستون خوش می گذره؟؟؟
واسه من که دیگه زیاد فرقی نداره فقط یه کم گرم تر از بقیه ساله
نمی دونم چرا تازگی ها علاقه ی زیادی به خوندن داستان های امروزی پیدا کردم.خودم هم نفهمیدم!
در هر حال کتاب "کافه پیانو" که نقد های زیادی از زبون وبلاگ نویس ها در موردش شنیده بودم رو خوندم.نمی شه گفت کتاب خوبیه و نمی شه گفت کتاب بدیه.البته اکثرا می گفتن خیلی کتاب بدیه(البته چیز های دیگه ایی هم می گفتن که من به خاطر رعایت ادب نمی تونم بگم!)![]()

خب کتاب پشت جلد جالبی داشت(نخندین خب!
من همیشه اول پشت جلد رو می خونم!
).این که راوی این کتاب رو نوشته تا اگه یه روز معلم بچه ش ازش پرسید که بابات چی کاره است؟! اون بچه کتاب رو از کیفش دربیاره و بگه بابام نویسنده اس.چون یه بار که دخترش ازش این سوال رو کرده بود هیچ جوابی نداشت که بهش بده.![]()
من وقتی کتاب رو تموم کردم فقط فکر کردم که چطور به این کتاب مجوز داده شده.همین.![]()
داستان در مورد مردیه که یه کافه داره.....یه زن به اسم "پری سیما" و یه دختر به اسم "گل گیسو"......
مرد داره از زنش جدا می شه و می خواد مهریه ش رو بده.
صفورا دختر جذاب و برنزه ایه که میاد تو کافه تئاتر بازی می کنه.می ره تو قفس و داد و بیداد می کنه
بعد از مدتی میاد تو کافه کار می کنه.....بستنی زمستونی می خره و فشارش می ده رو دماغ مرد.
تو خونه ی مرد رسمه که هر کی دلش واسه یکی تنگ می شه می ره تو کمد و لباساش رو بو می کنه.
مرد عتیقه می خره......وبلاگ می نویسه(به به!به به!
)......گل گیسو چیپس و پنیر درست می کنه و مال خاله ش رو هم حتما خودش باید درست کنه.خاله ای که واسطه ی بین مرد و پری سیما ست.
اما یهو....یهو می فهمیم که.....
بقیه ش رو نمی گم
من چاپ بیست و دوم رو خریدم.نشر چشمه.نویسنده کتاب آقای "فرهاد جعفری".قیمت کتاب هم ۵۰۰۰ تومان.
![]()
راستی...این کتاب تقدیر شده در جایزه ی ادبی اصفهان و برگزیده ی نظرسنجی روزنامه ی اعتماد از منتقدان به عنوان بهترین رمان سال ۱۳۸۶.
اگه یه رمان نسبتا جنجالی دوس دارین خوندنش رو از دست ندین.![]()
از این به بعد یه سری مطالب که ربطی به کتاب نداره رو می تونین تو ادامه مطلب یا همون کافه ی کتابخونه ببینین.قرار شد همه ش بحث کتاب نباشه دیگه.
یه روز پاییزی تصمیم گرفتم درباره ی کتاب هایی که خوندم، بنویسم... و نوشتم. من هنوز هم می نویسم:)