شعری از شل سیلور استاین

 

Tryin' On Clothes

I tried on the farmer's hat                                            
Didn't fit...
A little too small -- just a bit
Too floppy.
Couldn't get used to it,
Took it off.

 

I tried on the dancer's shoes,                                       
A little too loose.
Not the kind you could use
for walkin'.
Didn't feel right in 'em,
Kicked 'em off.

I tried on the summer sun,
Felt good.
Nice and warm -- knew it would.
Tried the grass beneath bare feet,
Felt neat.
Finally, finally felt well dressed,
Nature's clothes fit me best.

 

 

امتحان کردن لباس ها

کلاه کشاورز ها را سرم گذاشتم

مناسب نبود

یه کم کوچولو بود... یه کم

زیادی نرم بود

نمی تونستم بهش عادت کنم

درش آوردم

 

کفش رقاص ها رو امتحان کردم

یه کم زیادی شل و ول بودن

جوری نبودن که بتونی ازشون استفاده کنی

برای پیاده روی

با پوشیدنشون احساس راحتی نداشتم

درشون آوردم

 

خورشید تابستان رو امتحان کردم

احساس خوبی داشتم

خوب و گرم (می دونستم که همین طوره)

چمن رو با پای لختم امتحان کردم

احساس پاکی کردم

بالاخره، بالاخره احساس خوش پوشی کردم

لباس طبیعت بیشتر از هر چیزی بهم میاد!

 

شل سیلور استاین

 

 

مترجم: ناز

Naaz

 

 

پس نوشت: رای دهی برای انتخاب وبلاگ های برگزیده ی بانوان هنوز هم ادامه داره. به وبلاگ های محبوبتون رای بدین تا باز هم برنده بشن

مرسی از کسایی که بهم رای دادن... خوشحال شدم.

ادامه نوشته

لافکادیو!

سلام

خوبین؟

امروز با یه کتاب از "شل سیلور استاین" اومدم.اسمه کتاب هم اینه:"سر گذشت لافکادیو".

من این کتاب رو 4-5 سال پیش خوندم...

 و امروز دوباره پیداش کردم و فکر کنم شما هم ازش خوشتون بیاد.

نوشته ی پشت کتاب:

"سالها پیش وقتی مصاحبه گری از شل سیلور استاین که با "درخت بخشنده" بلند آوازه شده بود،پرسید:"از میان کتابهایی که نوشته ای کدام کتاب را بیش از همه دوست داری؟" او در جواب گفت:"فکر کنم سرگذشت لافکادیو را از همه بیشتر دوست دارم."

 

 

"سرگذشت لافکادیو" قصه ی شیر جوانی به نام لافکادیوست که با "شیهای دیگر تو جنگل زندگی می کرد و به کار های معمولی شیر ها مثل جست زدن و میان علفها بازی کردن و در رودخانه شنا کردن و ... سرگرم بود".اما زندگی به یک حال نمی ماند.چیزهایی پیش می آید که مسیر زندگی لافکادیو را عوض می کند.او با آدمها و دنیا های تازه ای روبرو می شود و رفته رفته تغییر می کند تا این که...

سیلور استاین ضمن شرح سرگذشت پرماجرا و شگفت انگیز لافکادیو با کلمات و تصویر های ساده و پرمعنا مسائل مهم آدمی را بازگو می کند از جمله این که چگونه ممکن است کسی خود را پاک فراموش کند،به کلی عوض شود و باز...نویسنده در این جا نیز مانند قصه های دیگری که برای کودکان نوشته،با مهارتی هنرمندانه و کم نظیر داستانی ساخته و پرداخته که کوچک و بزرگ و عارف و عامی را به خود جذب می کند و هرکس به قدر خود از آن بهره می گیرد."

 

این کتاب رو آقای "رضی خدادادی(هیرمندی)" ترجمه کردن و نشر "هستان" این کتاب رو منتشر کرده.

خوندن این کتاب رو بهتون پیشنهاد می کنم مخصوصا با ترجمه ی خوبی که ایشون انجام دادن واقعا خوندنی شده.

 

کتاب های نوروزی

 سلام

خوب هستین؟تعطیلات نوروز خوش می گذره؟امیدوارم که سال خوبی رو شروع کرده باشین.گفته بودم که با کتاب هایی مناسب نوروز میام.امروز با دو تا کتاب خوب برای این ایام اومدم.امیدوارم از خوندنشون لذت ببرین.

کتاب اول

نام کتاب:"بازی با کاغذ"

مولف:"بهرام داریانی"

ناشر:"کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان"

درباره ی کتاب:"بازی با کاغذ نام یک سرگرمی است که در آن تنها با تا کردن یک تکه کاغذ بدون نیاز به بریدن و چسب زدن(مگر در بعضی موارد)می توانید شکلهای زیبایی درست کنید.

بازی با کاغذ فقط یک سرگرمی نیست.هنر و فنی است که در رشد فکری و افزایش دقت و مهارت شما کودکان و نوجوانان موثر است."

نظر من:"من این کتاب رو برای ایام نوروز انتخاب کردم چون به نظرم با استفاده از طرح های داخل کتاب می تونیم از وقت های مرده در ایام تعطیلات(که کم هم نیستند)استفاده کنیم.لازم به ذکر که این کتاب داخل یه کاور پلاستیکی هستش و داخل اون هم یه بسته کاغذ رنگی با قطع های مناسب و رنگ های واقعا جالب!

امیدوارم این کتاب رو تهیه کنین و ازش لذت ببرین!"

 

 

کتاب دوم

نام کتاب:"من و دوست غولم"

نویسنده و تصویرگر:"شل سیلور استاین"

مترجم:"منیژه گازرانی"

ناشر:"چشمه"

نوبت چاپ:"دهم"

درباره ی کتاب:"شل سیلور استاین شاعر و قصه پرداز و نقاش است.آواز می خواند و گیتار می نوازد.او عمق لطافت و زیبایی و شیرینی و سادگی و صداقت دنیای کودکان را درک می کند.به آن عشق می ورزد و محترم اش می شمارد و واقعیات تلخ و گزنده و سمج زندگی روزمره را با ظرافت و با طنزی به همان اندازه تلخ و گزنده به آنان می نماید."

نظر من:"اگه مدتی که کتاب می خونین حتما اسم "شل سیلور استاین" به گوشتون خورده و آثارش رو هم حتما خوندین.اگر نه با خوندن این کتاب می تونین لذت ببرین.لازم به ذکر هستش که این کتاب اشعار کوتاهی داره و خوندنشون کمتر از یک دقیقه وقتتون رو می گیره.من خودم این داستان رو خیلی دوست دارم و الان می خوام براتون نقلش کنم:

"عمویم گفت:"چه جوری به مدرسه می روی؟"

گفتم:"با اتوبوس"

پوزخندی زد و گفت:"من وقتی همسن تو بودم ده کیلومتر پیاده می رفتم."

عمویم گفت:"چقدر بار را می توانی بلند کنی؟"

گفتم:"یک گونی برنج"

پوزخندی زد و گفت:"من وقتی همسن تو بودم یک گاری را به حرکت در می آوردم و یک گوساله را بلند می کردم."

عمویم گفت:"تا حالا چند بار دعوا کرده ای؟"

گفتم:"دوبار و هر دوبار هم کتک خوردم."

پوزخندی زد و گفت:"من وقتی همسن تو بودم هر روز دعوا می کردم و هیچ وقت هم کتک نمی خوردم."

عمویم گفت:"چند سالته؟"

گفتم:"نه سال و نیم"

بادی به غبغب انداخت و گفت:" من وقتی همسن تو بودم ده سالم بود."

جالب بود ها!امیدوارم خوشتون اومده باشه."

سال خوبی داشته باشین!

خداحافظ

ناز