قصه های امیرعلی

رادیو هفت را نگاه می کردید؟!

خیر٬ این یک مثال درباره ی آرایه ی جذاب و پرکاربرد در رد گزینه ی تست های ادبیات کنکور سراسری یعنی "حس آمیزی" نیست! رادیو هفت اسم یک برنامه ی تلویزیونی پر طرفدار است که ساعت ۲۳ از شبکه ی آموزش پخش می شود و تا به امروز حدود دو سال و خورده ای از پخش این برنامه می گذرد.

خب اگر این برنامه را دیده باشید٬ حتما امیرعلی نبویان را هم دیده اید! و اگر امیرعلی نبویان را دیده باشید حتما داستان هایش را هم شنیده اید مگر این که صدای تلویزیون تان در آن لحظات قطع باشد!

"قصه های امیرعلی" اولین کتاب "امیرعلی نبویان" است. امیرعلی پشت جلد کتابش این چند خط را نوشته:

" من امیرعلی نبویان هستم. متولد دوم فروردین هزار و سیصد و پنجاه و نه. فارغ التحصیل رشته ی مهندسی برق از دانشگاه صنعتی مازندران.

این قصه ها -شکر خدا- "اتو بیوگرافی" نیستند و تمامش ساخته ی این ذهن مشوش ژولیده است!

امیدوارم که دوستان٬ آنچه قلم نحیف و سواد خفیف بنده مرتکب شده را به بزرگواری ببخشند.

راستی قصه ها ادامه دارد..."

کتاب "قصه های امیرعلی" از ۲۸ قسمت تشکیل شده است. راوی تمام قسمت ها پسری است به اسم "امیرعلی" که به تازگی در رشته ی مهندسی برق قبول شده. یک دوست گیج و خنگ به اسم مهران دارد که دقیقا مثل امیرعلی٬ مهندسی برق قبول شده (و دقیقا در همان دانشگاه) و به تازگی گواهینامه هم گرفته و رانندگی می کند. از نظر امیرعلی همزمانی این دو مصیبت٬ سیستم و نحوه ی عملکرد سازمان سنجش و راهنمایی و رانندگی را به شدت زیر سوال برده است!

امیرعلی داستان ما با پدر و مادرش زندگی می کند. خواهرش مریم و شوهر خواهرش فرهاد هم در داستان هستند...

بخش هایی قاطی پاتی از کتاب:

" سفره پهن شد و همه نشستند به صرف شام. شاید چون من کم غذا هستم و بیشتر گیاهخوار٬ این طور می نمود ولی محض احتیاط٬ چشم تان روز بد نبیند! توی ظرف ها جنازه ی تکه پاره ی چند تا حیوان را آوردند و شروع کردند به خوردن! بین این جماعت٬ یک آقای چاقی بود که توی بشقابش پر بود از دست و پای این جانوران که لا به لایش برنج ریخته بود و رویش ماست به قاعده غذای یک هفته ی من! ولی با پشتکاری بی دریغ دنبال "نوشابه ی رژیمی" می گشت!

****

استاد فیزیک که پیرمرد بداخلاقی به نظر می رسید٬ وارد کلاس شد و یک راست رفت پای تخته و اصرار داشت هر آنچه را که نیوتن در طول چند دهه تحقیق و مطالعه کشف کرده بود٬ ظرف چند دقیقه به ما یاد بدهد! از حرکاتش پیدا بود که تنها کسی است در دنیا٬ که از من هم بیشتر غُر می زند.

****

همان طور که می دانیم٬ مرگ شتری است که در خانه ی هر بنی بشری می نشیند و تا مسافر به مرکب سوار نشود٬ ول کن معامله نیست. حقیر٬ نام این نظریه را "نظریه ی جَمَل" گذاشته ام. مرگ٬ شکل های مختلفی دارد: بعضی ها شب می خوابند و صبح بیدار نمی شوند٬ عده ای در اثر ابتلا به بیماری می میرند. بعضی با تصادف و چند نفری هم مثل عمه خانم در اثر کهولت سن.

برخی هم به خرج خود٬ شتری را خریداری می کنند و به رغم میل باطنی شتر٬ آن را به زور در خانه ی خود می نشانند..."

این کتاب را نشر "نقش و نگار" منتشر کرده است. کتاب من دیروز خریداری شده٬ چاپ سوم ۱۳۹۱ و قیمت آن هم ۷۰۰۰ تومان است...

نوشته هایش جالب است...

مارک و پلو

گاهی وقت ها(بهتره بگم بیشتر اوقات!) اسم یه کتاب می تونه تاثیر خیلی خوبی(یا بدی) رو خواننده بذاره.

کتاب "مارک و پلو" (بخونید mark va polo) یکی از این کتاب هاست.

(فکر نکنم اسمی بهتر از این می شد برای این کتاب انتخاب کرد!)

"منصور ضابطیان" خبرنگار مشهور چلچراغ،سفرنامه های خودش رو همراه با تعدادی عکس(که ای کاش رنگی بودن) رو در قالب یه کتاب بسیار روان و جالب (یا به قول خودمون باحال) به مخاطبان عرضه کرده.می گم باحال چون طنز خوب و ملایمی رو در کتاب به کار برده که از خستگی و بی حوصلگی آدم جلوگیری می کنه.به نظرم یکی از بهترین کتاب هاییه که در مورد جهانگردی (در زمان معاصر) نوشته شده.

"منصور ضابطیان" آغاز جهانگردیش را این طور تعریف می کنه:

"ظهر یک روز تابستان فرشید با یک پیشنهاد آمد "یک سفر تاریخی به ترکیه!" غیرممکن بود.من یک خبرنگار تازه کار با درآمدی اندک بودم که تازه باید هزینه های تحصیل در دانشگاه را هم تامین کنم. در تفکر ما ایرانیان سفر به خارج همیشه کاری غیرضروری و از سر سیری بوده است.  با نگاه برآمده از چنین تفکری پاسخ اولیه من منفی بود اما فرشید اصرار کرد و نتیجه چیز دیگری شد. آن سفر انجام شد و از پی آن سفرهای دیگر تا امروز که این کتاب در دست شماست. "مارک و پلو" مجموعه ای است از سفرهای من به ایتالیا، فرانسه، ارمنستان، هند، کره جنوبی، اسپانیا، ایالات متحده و ..."

 

در ابتدای کتاب به جای سرآغاز جمله ای از "سعدی" ذکر شده:

"....تا پخته شود خامی."

و بعد از این صفحه تعدای عکس رنگی می بینیم که قشنگ و هنری هستن.

ضابطیان در پاسخ به این که چرا اسم کتابش رو "مارک و پلو" نامیده،می گوید:

" "مارک" سمبل سفرهای خارجی و "پلو" سمبل ایرانی بودن است و این عنوان مخاطب را به شکل غیرمستقیم به یاد سفرهای مارکوپلو می‌اندازد."

قسمت هایی از کتاب:

"کتاب خواندن در پاریس حسابی حرص آدم را در می آورد.هر کسی را می بینی،یک کتاب در دست دارد و تند تند مشغول مطالعه است.سن و سال هم نمی شناسد،سیاه و سفید و مرد و زن و بچه هم نمی شناسد.انگار همه در یک ماراتن عجیب درگیر شده اند و زمان در حال گذر است.واگن های مترو گاهی واقعا آدم را یاد قرائت خانه می اندازند،مخصوصا این که ناگهان در یک مقطع خاص کتابی گل می کند و همه مشغول خواندن آن می شوند.آنهایی هم که اهل کتاب نیستند حتما مجله یا روزنامه ای پر شالشان دارند که وقتشان به بیهودگی نگذرد و اگر حتی این را هم نداشته باشند،می توانند از چندین عنوان مجله و روزنامه ای که به لطف آگهی های فراوانشان به طور رایگان در مترو توزیع می شوند،استفاده کنند.فضای پاریس هیچ بهانه ای برای مطالعه نکردن باقی نمی گذارد.شاید برای همین است که پاریسی ها معنای انتظار را چندان نمی فهمند،آن ها لحظه های انتظار را با کلمه ها پر می کنند."

 

(فرودگاه کویت-سفر به آمریکا)

"می پرسد:"وسایلت را خودت بسته ای؟" می خواهم بگویم پس عمه ات بسته است؟ اما ترجیح می دهم در این شرایط با کسی شوخی نکنم.تازه نمی دانم در فرهنگ عربی آیا تاکید روی عمه ی آدم ها،همین حس و حال زبان فارسی را دارد یا نه.

سوال بعدیش مسخره تر است:"اسلحه همراهت داری؟" باز هم دوست دارم پای عمه اش را وسط بکشم،اما سکوت می کنم."

 

به نظرم آشنا شدن با فرهنگ ها و آدم های مختلف اونقدر هیجان انگیزه که خوندن این کتاب رو خیلی لذت بخش می کنه.

این کتاب رو نشر مثلث با قیمت ۴۰۰۰ تومان منتشر کرده.

لینک های مرتبط:

معرفی کتاب: مارک و پلو (وبلاگ یک پزشک)

کتاب یعنی مارک و پلو (علی رزاقی بهار)