نگران نباش
کتابی که امروز می خوام درباره اش بنویسم٬ داستان زندگی دختری است از خانواده ای ثروتمند که به اعتیاد گرفتار شده. داستان از جایی روایت می شه که تهران دچار زلزله های پی در پی شدید می شه و تمامی مردم شهر عجله دارند تا زودتر وسایل و چمدون هاشون رو ببندن و به سمت شهر های شمالی و یا شهر های دیگه فرار کنند. "شادی"٬ اول شخص و راوی داستان٬ حاضر به تَرکِ تهران همراه با خانواده اش نیست و ترجیح می دهد که در تهران بماند و شهر را برای پیدا کردن مواد زیر و رو کند. "شادی" برای پیدا کردن مواد به تک تک ساقی های شهر سر می زند ولی هر بار به بن بست می رسد. یکی خودکشی کرده٬ بقیه فرار کرده اند و...
"شادی" و برادر کوچکترش "آرش" می خواهند در تهران بمانند. برادر بزرگتر شادی٬ بابک٬ تصمیم گرفته است تا همراه همسرش٬ رُز٬ و پدر و مادرش از تهران بروند و قسمت های اول داستان درباره ی راضی کردن شادی و آرش برای همراهی با آن هاست که به نتیجه ای نمی رسد! از بخش های میانی داستان٬ سگِ یکی از دوستان شادی٬ کراسوس٬ با شادی همراه می شود...
زبان تلخ و روایت بی پرده از ویژگی های بارز این کتاب است که گاهی خوشایند است و گاهی ناخوشایند!
به نظرم چون یک حادثه در داستان رخ داده (زلزله های پی در پی تهران) و همچنین شیوه ی روایت و شخصیت راوی (یک دختر معتاد٬ که فکر نمی کنم در گذشته داستانی از زبان یک دختر معتاد روایت شده باشه) نسبتا خاصه ٬ این داستان خواندنی تر و جالب تر شده.

یادداشت پشت جلد کتاب:
" این گوشی لعنتی کجاست؟ خدا کنه زیر تخت باشد. خدا رو شکر... برای یک بار هم که شده همان جایی است که فکر می کردم. از توی پاکت نامه قلب های ریز بیرون می ریزد. کلیک می کنم٬ اشکان است. کلیک می کنم٬ "دیگه نمی تونم تحمل کنم٬خداحافظ." نه! اشکان٬ امروز نه٬ چندمین بار است که خداحافظ؟ که دیگر نمی توانی تحمل کنی؟ که چهل تا دیازپام بیندازی بالا٬ و همه را به هول و ولا بیندازی؟ تحمل چی را نداری؟ چرا صبر نمی کنی تا همین زلزله دخلت را بیاورد؟ چرا هر دفعه چهل تا دیازپام می خوری؟ برای یک بار هم که شده٬ صد تا٬ دویست تا٬ یا بیشترش را تجربه کن. جرئت داشته باش پسر... "
بخش هایی از کتاب:
" آرش یک تکه ی دیگر پیتزا ی سرد توی دهانش می چپاند. دلم می خواد بغلش کنم. دلم می خواهد کله ی فرفری اش را بگیرم توی دست هایم و لپ هایش را بکشم. آخ... کاش بزرگ نشده بودی! کاش این همه پشم و پیلی روی سر و سینه ات نبود و مثل آن وقت ها دست هایت را دور گردنم حلقه می کردی و من شنا می کردم. هیچ وقت شنا یاد نگرفتی. کارنامه هایت را قبل از رسیدن به خانه توی راه پاره می کردی تا مامان و بابا با گردن کج جلوی مدیر و ناظم بایستند و بگویند که اصلا اطلاع نداشته اند پسرشان چند تا تجدید آورده. حتا یه فوت هم توی فلوتت نکردی. کتاب و دفتر های کلاس فرانسه ات را همان جلسه ی اول موشک کردی. بهتر از این بود که مثل من بعدا بشاشی به همه چیز. "
" مردی کنارم دوزانو نشسته و سجده می کند. اشک هایش روی گونه ها سر می خورند. دارد از ته ته دل عجز و لابه می کند. حتما فکر می کند به خاطر گناهان اوست که زمین رقصش گرفته. کاش من هم می توانستم فکر کنم فقط به خاطر من است که زمین می لرزد٬ فقط به خاطرِ من. "
"یک لبخند پت و پهن می نشانی روی صورتت و چشم های شهلایت از کیف لب پر می زنند.کاش همه چیز همین طوری بود. کاش من هم چند سال دیرتر به دنیا می آمدم. کاش من هم توی مدرسه ی غیر انتفاعی درس می خواندم٬ دانشگاه آزاد می رفتم و راه به راه سیگاری بار می زدم. آن وقت الان حتما همراهت می آمدم میدان محسنی تا لاستیک آتش بزنیم٬ سنگر ببندیم٬و شهری را که زده به سرش و دارد بندری می رقصد به دست بگیریم٬ از خودمان هم نپرسیم که چه گهی داریم می خوریم..."
این کتاب برنده ی جایزه ی دهمین دوره ی جایزه ی منتقدان و نویسندگان مطبوعات به عنوان بهترین رمان سال ۱۳۸۷ و برنده ی جایزه ی بهترین رمان سال های ۱۳۸۸-۱۳۸۷ از بنیاد گلشیری شده و تا به حال به چاپ نهم رسیده.
نویسنده ی این کتاب٬ " مهسا محب علی " و ناشر این کتاب "نشر چشمه" است و به قیمت ۲۰۰۰ تومان منتشر شده. یکی از خبر های جدید درباره ی کتاب " نگران نباش " ٬ جمع کردن آن از بیست و چهارمین نمایشگاه کتاب تهران بوده است.

لینک مرتبط:
كتاب هاي درويشيان از نمايشگاه جمع آوري شد/ عناوين برخي كتاب هاي توقيفي
پی نوشت: کتاب " عکس های تنهایی. رضا کیانیان " ٬ مجموعه عکس های نمایشگاه عکاسی رضا کیانیان است که به صورت انفرادی در فرهنگسرای نیاوران برگزار شده بود. این کتاب تمام رنگی و گلاسه توسط نشر مشکی به قیمت ۶۰۰۰ تومان منتشر شده.


پی نوشت: به مناسبت یازدهمین سالگرد فوت هوشنگ گلشیری٬ داستان " سبز مثل طوطی٬ سیاه مثل کلاغ " از هوشنگ گلشیری در ادامه ی مطلب!
![]()
پی نوشت مهم: چند تا از دوستان گفتن که کامنتدونی وبلاگم کار نمی کنه! چی کار باید بکنم؟!
![]()
یه روز پاییزی تصمیم گرفتم درباره ی کتاب هایی که خوندم، بنویسم... و نوشتم. من هنوز هم می نویسم:)