میشه خوب بود و یا خوب نبود!

یاسمینا رضا (به فرانسوی: Yasmina Evelyne Agnes Reza) (زادهٔ ۱ مه ۱۹۵۹ در پاریس) نمایشنامه‌نویس، بازیگر، رمان‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس فرانسوی است. پدر و مادرش هر دو یهودی‌الاصل بودند، پدرش ایرانی و مادرش مجارستانی بودند.

پدرش ژان رضا نیمه ایرانی، نیمه روس و نوازنده غیرحرفه‌ای پیانو و مادرش اهل مجارستان (بوداپست) و  نوازنده ویولون بود. یاسمینا در مدرسه «سنت کلود»، دانشگاه «نانتر» و «اکول ژاک لوکوک» تحصیل کرد.

آغاز کار او با بازیگری بود و در سال ۱۹۸۷، نخستین نمایشنامه خود با نام «گفتگوهای پس از خاکسپاری» را نوشت که با موفقیتی چشمگیر مواجه شد و جایزه مولیر را از آن خود کرد. پس از آن مسخ کافکا را برای اجرایی از رومن پولانسکی ترجمه کرد و دوباره جایزه مولیر را کسب کرد. در سال ۱۹۹۴ با نمایشنامه هنر به اوج شهرت رسید. این نمایشنامه در شهرهای پاریس، لندن و برادوی اجرا شد. او همچنین به خاطر این نمایشنامه در سال ۱۹۹۸ برنده جایزه تونی شد. او در سال ۲۰۰۳ نخستین رمان خود با نام «حرمان» را منتشر کرد. مضمون بیشتر آثار رضا درباره روابط هستند، روابط با خانواده، با دوستان و ... که همواره با تنش‌های دراماتیک همراه هستند. کاراکترهای اکثر آثار رضا نگران خودشان هستند. وی را موفق‌ترین نمایشنامه‌نویس دههٔ آخر قرن بیستم فرانسه می‌دانند.

(منبع: ویکی پدیا)                                                     


سلام

یه نمایشنامه ی دیگه رو هم خوندم!!!

این کار هم از خانم "یاسمینا رضا" ست و اسمش "سه روایت از زندگی" هستش!

این کتاب رو خانم "فرزانه سکوتی" ترجمه و نشر"نی" منتشر کرده!

و حالا در باره ی کتاب(برداشت منه!):

میشه وقتی مهمون اومد رب دوشامبر پوشید و یا لباس مهمونی تن کرد!

میشه با جوراب نازک در رفته رفت مهمونی و یا این جوراب می تونه وسط مهمونی در بره!

میشه تو رخت خواب نشست و بقیه رو صدا کرد تا برامون یه تیکه سیب یا بیسکوییت انگشتی بیارن یا میشه نشست تو تخت خواب و گریه کرد!

میشه رک بود و رک نبود!

میشه حرص آدم ها رو درآورد و یا حرصشون رو در نیاورد!

میشه تعطیلات آخر هفته یه آدم رو خراب کرد یا میشه خراب نکرد!

میشه وقتی مهمون اومد چیپس خورد یا میشه گفت:وااااااااااااااااااای!!!حالا چی بدیم به مهمون ها!

میشه یه بچه ی شش ساله رو اعصابتون قدم بزنه و یا قدم نزنه!

میشه پشت سر بقیه ها حرف زد و یا پشت سر بقیه ها حرف نزد!

میشه من مهربون شم تو بد اخلاق و یا برعکس!

و در آخر نتیجه می گیریم که:

میشه خوب بود و یا خوب نبود!

پی نوشت:امروز(پنجشنبه) فهمیدم که سردبیر روزنامه ی دوچرخه "لیلا رستگار" یا همون خاله لیلا ی معروف دوچرخه ای ها به یه دلیلی که فقط خودش می دونه استعفا داده و از دوچرخه رفته.

 

هنر!

سلام

این بار می خوام خوندن یه نمایشنامه ی فرانسوی رو بهتون پیشنهاد کنم.نمایشنامه ی "هنر".نوشته ی "یاسمینا رضا".

"یاسمینا رضا" نمایش نامه نویس فرانسوی در سال 1959 متولد شده است.او در دانشگاه نانتر پاریس به تحصیل پرداخته، و حرفه ی تاتر را در مدرسه ی هنر های دراماتیک ژاک دوکک دنبال کرده است.

در سال 1998 به جهت خدماتش به تاتر از طرف نخست وزیر وقت فرانسه لیونل ژوسپین لقب شوالیه دولوردر دومریت را دریافت کرد.

نمایش نامه ی "هنر" که نخستین بار در سال1994 اجرا شد،برنده ی جایزه های :مولیر 1997،فانی 1998 و تونی 1998 می باشد.

این نمایش نامه هم اکنون در امریکا،انگلستان،فرانسه،آلمان،روسیه،آفریقای جنوبی و کشورهای اسکاندیناوی اجرا می شود.

حقوق این نمایش نامه را شون کانری برای ساخت فیلم "هنر" با هنرپیشگی مایکل کین خریداری کرده است.

هم چنین رابرت دونیرو و آل پاچینو قصد اجرای آن را داشتند که در مورد زمان اجرای آن با یاسمینا رضا به توافق نرسیدند.

نمایشنامه در مورد سه دوست به نام های "جرس" و "مارک" و "ایوان" هستش و ماجرا از روزی شروع میشه که "جرس" یه تابلوی سفید که پایینش چند تا خط افقی سفیده می خره و این کار به نظر "مارک" احمقانه است....

این کتاب رو نشر "ماه ریز" منتشر کرده و "مهرنوش بهبودی" و "بهمن کیارستمی" اون رو ترجمه کردن.

اگه خوندن نمایشنامه رو دوس دارین خوندنش رو از دست ندین.

 

 

 

 

shelfari!!!

سلام!!!

این بار می خوام یه سایت بهتون معرفی کنم.تو این سایت می تونین کتاب های مورد علاقه تون رو پیدا کنین و در موردشون نظر بدین.

همچنین می تونین عضو گروه های مختلف بشین و در بحث ها شرکت کنین....

البته می تونین کلی دوست از سراسر دنیا پیدا کنین...یا مثلا ببینین کتابی که add کردین رو تا حالا چند نفر add کردن و اون افراد کی هستن...

این سایت خیلی قابلیت های مختلفی داره که بهتون پیشنهاد می کنم ازش استفاده کنین.

آدرس:http://www.shelfari.com/

پی نوشت۱:اگه انگلیسیتون خوبه خیلی راحت تر می تونین از این سایت استفاده کنین.

پی نوشت۲:نمایشگاه کتاب رفتین؟؟؟خوب بود؟

Laughing Without an Accent!

سلام

این دفعه می خوام یه کتابی رو بهتون معرفی کنم که خودم خیلی وقت بود دلم می خواست ترجمه اش رو بخونم.

این کتاب،دومین کتابیه که خانم "فیروزه جزایری دوما" نوشتن و به نظرم مثل اولین کتابشون خیلی خوب این کار رو انجام دادن.

اسم کتاب "بدون لهجه خندیدن" هستش.کتاب به این صورته که خاطرات خانم دوما در ایران و آمریکا رو شامل میشه و به این ترتیبه که هر خاطره جدا از خاطره های دیگه است و جوریه که شما می تونین فقط همون رو بخونین (البته من مطمئنم که این کارو نمی کنین چون واقعا دلتون می خواد که بقیه شون رو هم بخونین.)

 

 

بخشی از کتاب رو بخونین تا منظورم رو از این که همه ش رو خواهید خوند،بهتر متوجه بشین(فقط من یه توضیح کوچولو بدم بهتون که این بخشی که براتون تایپ کردم بخشی از یه خاطره است که خانم جزایری دوما داشتن تو این خاطره در مورد پول خرج کردن و پول پس انداز کردن صحبت می کردن.):

"یک روز که در این بازار(بازار کشاورزان) می گشتم،چشمم به یک سیب زمینی که شکل صلیب بود افتاد.واقعا برایم جالب و دیدنی بود.باورم نمی شد.آن را خریده و به خانه آمدم.فرانسوا و بچه ها نیز از دیدن آن متحیر شده بودند.ما از آن عکس گرفتیم.اندازه هایش را متر کردیم.می بایستی قیمتی روی آن می گذاشتیم که البته سخت بود.بنابراین پس از تفکری فراوان روی شصت هزار دلار موافقت کردیم.کتاب سبزیجات را ورق زدم و معلوم شد که می توانیم آن را در جای خنک و خشک برای سال ها نگهداریم.من هم آن را در بالاترین طبقه ی یخچال قرار دادم.

سعی کردیم تا آن را در یک مسابقه شرکت بدهیم.با تعجب دیدم که شرکت کننده ی دیگری نیز دارای یک همچین سیب زمبنی است و جالب آن است که او سرخ کرده ی آن را می فروخت.این جا بود که فهمیدم با این هم نمی توانم ثروتمند بشوم."

اجازه بدین حالا که این همه از کتاب تعریف کردم یه انتقادی هم بکنم که البته مرتبط به ویرایش کتاب هستش.بخش پایانی کتاب رو اشتباه گذاشتن(قسمت آخر یکی از خاطره ها رو گذاشتن آخر کتاب).به نظرم باید بیشتر دقت می کردن البته با توجه به این که کتاب چاپ 1389 هستش و چاپ اول خب از این چیز ها پیش میاد.

این کتاب رو "آرمانوش باباخانیاس" ترجمه و نشر "جمهوری" منتشر کرده.قیمت کتاب هم 3200 تومن هستش.

امیدوارم که با خوندن کتاب کلی  خوشحال شین!

پی نوشت1:اگه اولین کتاب خانم جزایری دوما رو نخوندین بهتون پیشنهاد خیلی جدی می کنم که اول اون رو بخونین تا از خوندن این کتاب لذت بیشتری ببرین!اسم اولین کتاب "عطر سنبل،عطر کاج" هستش.

پی نوشت2:منتظر نقد های شما در باره ی این دو تا کتاب هستم.

من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام

 

خب همین طور که بالای وبلاگم نوشتم،وبلاگم مربوط به داستان کوتاه و شعر هم هست.من هم چند وقت پیش ها داشتم تست زیست کار می کردم (کتاب زیست شناسی و آزمایشگاه 1 همگامان) و پشت جلد یه متن قشنگ از "لوئی پاستور" نوشته شده بود که دوست دارم شما هم بخونینش:

...در هر حرفه ای که هستید نه اجازه دهید که به بد بینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و نا امیدی بکشاند.در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید.

نخست از خود بپرسید:

"برای یادگیری و خودآموزی چه کرده ام؟" سپس همچنان که پیش تر می روید،بپرسید:"من برای کشورم چه کرده ام؟" این پرسش را آن قدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید.اما هر پاداشی که زندگی به تلاش هایمان بدهد یا ندهد،هنگامی که به پایان تلاش هایمان نزدیک می شویم هر کدام مان باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:"من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام."

لوئی پاستور

 

پی نوشت۱:از اون جایی که من به رسم هر ساله نمی تونم برم نمایشگاه کتاب تهران ولی باید یه جورایی بهتون اطلاع رسانی کنم(قبول کنین که کار سختیه!)خب من هم بهترین اطلاعات رو تو سایت اصلی "نمایشگاه بین المللی کتاب تهران" دیدم.شما هم می تونین ازش استفاده کنین:

http://www.tibf.ir/

پی نوشت۲:اگه دارین میرین نمایشگاه خوش بگذره بهتون!

پی نوشت۳:اگه رفتین حتما بگین که چطور بود(کلا همه چی!)...من دیشب تو اخبار شنیدم که همه ی ناشران باید ده درصد تخفیف بدن(البته بیشتر هم می تونن تخفیف بدن.این حداقلش بود! )

 

مربای شیرین!

سلام

این پست رو می خوام اختصاص بدم به یکی از کتاب های آقای "هوشنگ مرادی کرمانی" که شاید شما فیلمش رو هم دیده باشین.اسم کتاب "مربای شیرین" هستش و داستان پسریه به اسم جلال که یه شیشه مربا خریده اما هرقدر زور می زنه تا در شیشه مربا رو باز کنه نمی تونه ...شیشه مربا رو با خودش می بره مدرسه،خیابون و...ولی هیچ کس نمی تونه شیشه رو باز کنه!همین موضوع باعث میشه تا کلی اتفاق بامزه تو هم گره بخوره...مثلا این که قحطی مربا میاد و مردم واسه گرفتن مربا صف می کشن!!!فکر کن...آدم بره واسه خریدن مربا دعوا بگیره!

 

 

این کتاب،کتاب برگزیده سال 1999 میلادی از سوی کتابخانه ی بین المللی مونیخ آلمان شده و تا الان که من دارم این مطلب رو تایپ می کنم به چاپ پانزدهم رسیده.این کتاب رو نشر "معین" با قیمت 1500 تومان منتشر کرده.راستی این کتاب حجم کمی داره و اگه از کتاب های کم حجم ولی داستانی خوشتون میاد،خوندنش رو از دست ندین!

 

قسمتی از کتاب:

"تو پیاده روی جلوی دکان بقالی قیامت بود.آدمها از سروکول هم بالا می رفتند که ببینند چه خبر است.خیابان بند آمده بود.راننده ها سرشان را از پنجره ماشینها در می آوردند:

-چه خبره؟چی شده؟

-والله نمی دانم.هر چه هست تو آن دکان بقالی است.

-می گویند توش مار پیدا شده.

-صاحبش سکته کرده.

-دزد گرفتن،دزد را کرده اند تو دکان و تلفن زدند که پلیس بیاید.

-نه آقا.من رفتم جلو،دیدم.در شیشه مرباهاش باز نمی شود.مردم جمع شده اند که ببینند چرا در شیشه های مربا باز نمی شود.

احمد آقا بقال همه ی شیشه های مربا را گذاشت تو جعبه و به پخش کننده گفت:

-باید ببری.آبروی من سر این محصولات شما رفت.

پخش کننده چاره نداشت.جعبه شیشه های مربا را بقل کرد و از میان جمعیت و جلوی چشمهای مشتریهای بقالی برد و گذاشت تو کامیون."

اون فیلم هم داستانش همین بود.البته یه بخش های کوتاهیش رو دیدم که زیاد هم خوب نبود.در واقع من کتاب رو ترجیح می دم به اون فیلم.البته فیلم شاد و موزیکالی بود که اگه می خواین خوشحال بشین می تونین ببینینش!

مرسی از نظرات خوبتون.

پی نوشت۱:معلم های عزیز روزتون مبارک! با این که ما ها کلی اذیتتون می کنیم ولی باز هم ما رو تحمل می کنین!

پی نوشت۲:ما هنوز هیچ کاری واسه معلم هامون نکردیم!

 

 

من دانای کل هستم

چند ساعت پیش شروع کردم به خوندن یه کتاب کم حجم و زود هم تمومش کردم...

یه کتاب دیگه که خواهرم بهم داد تا خوندنش رو از دست ندم  و نویسنده اش آقای "مصطفی مستور"(یکی از نویسنده هایی که من هر کتابی رو که بنویسه می خونم) هستن.اسم کتاب "من دانای کل هستم" هستش و شامل هفت تا داستان کوتاه و قشنگه...

کسایی که کارهای آقای مستور رو خوندن می دونن که اکثر داستان ها چه فضایی داره...فضایی که زندگی روزمره و واقعیت های اجتماعی رو نشون می ده...

 

 

یادداشت پشت جلد رو بخونین تا بهتر متوجه منظورم بشین:

"در یکی از این منظره ها پدرم مرد.نگاه نکردم.عیدی مرد.رسول به من گفت.من نشنیدم.نمی شنیدم رسول را.کسی گفت تندتر.نمی دیدمش اما صداش را خوب می شنیدم.گفت:"تندتر،تندتر!"

رسول گفت:"صدای من رو نمی شنوی لا مسب؟" گفتم:"چی؟" و رسول فرو رفت.انگار در چاهی.بعد مادرم مرد.مونس بود اما.هر چند برای من نبود انگار.مرده بود انگار.بعد صداها همه محو شد.حتی صدای رویا.زنم.حتی صدای مادرم.بعد من خسته شدم.می دویدم اما.و زل زدم به اطراف که کسی نبود.تنها باد بود.می خورد به صورتم.و جیغ کشیدم.حتی خودم.حتی."

می دونم خیلی مبهم بود...اما دوست داشتنی بود.

این کتاب رو نشر "ققنوس" با قیمت 1700 تومان منتشر کرده...

کسی این جا هست که کتابهای دیگه ای از آقای مستور رو خونده باشه؟

اگه هست یه نظر بذاره که نقد کتاب داشته باشیم!

 

یک فیلم واقعا لعنتی!

سلام

فکر کردم،دیدم حالا که چند تا کتاب از هنرمند ها خوندم،برم کتاب آقای "داریوش مهرجویی"(کارگردان فیلم هایی مثل هامون،مهمان مامان،لیلا و..) رو هم بخونم...خوندم و اتفاقا خوشم اومد و به نظرم جالب بود و شیرین و بالاخره تلخ.

اسم کتاب "به خاطر یک فیلم بلند لعنتی" یه و داستان پسریه به نام "سلیم" که کارگردان شده و داره به قلم خودش زندگیش رو می نویسه و اتفاق های مختلف رو با جزئیات تعریف می کنه...از دوستش،از پدرش،از "سلما" ،از "پریسا" ،از عشق قدیمیش "بهناز" و ... می گه.کسایی که تو زندگیش می اومدن و می رفتن و تاثیرات خیلی زیادی روش می ذاشتن...

داستان از اون جا شروع میشه که "سلیم" می خواد یه فیلم بلند بسازه ولی آه در بساط نداره و بنابراین در به در دنبال یه تهیه کننده می گرده که بتونه خرج فیلم رو بپردازه...

 

 

این کتاب رو نشر "قطره" با قیمت 4000تومن منتشر کرده.من چاپ سومش رو خوندم،شاید تا حالا به چاپ های متعدد دیگه ای هم رسیده باشه...

 

 

سووشون

سلام!

امروز با یه کتاب قدیمی اومدم که فکر کنم همه تون بشناسینش!

اسم کتاب "سووشون"  هستش که نویسنده ی کتاب یعنی خانم "سیمین دانشور" اون رو با توصیف های خیلی زیبایی نوشتن.

داستان مربوط به سال های دوریه...داستان زندگی "زری" و "یوسف" (قهرمان های کتاب) که با هم ازدواج کردن."یوسف" یه فرد آزادی خواه هستش و دوست داره به فقرا کمک کنه و همین کارهاش باعث میشه که اتفاقاتی زندگی خودش و "زری" رو عوض کنه....البته کل داستان فقط در مورد این موضوع نیست و در مورد داستان های دیگه ای هم هست که تو هم گره خوردن...

اگه یادتون مونده باشه یه قسمت خیلی خیلی خیلی کوتاه (منظورم تاکید شدید بود!) از این کتاب رو تو کتاب ادبیات فارسی سال دوم دبیرستان رو خوندین.همون قسمتی که یه پیرزن روستایی داره واسه "زری" جزئیات مراسم سوشون رو تعریف می کنه...یادتون اومد؟

 

 

فکر کنم خیلی هاتون این کتاب رو خونده باشینش...اگه خوندینش لطفا نظرتون رو در موردش برام بنویسین...اگه نخوندینش هم بازم بزام بنویسین که در موردش چی فکر می کنین یا چی شنیدین.

انتشارات خوارزمی این کتاب رو منتشر کرده و ما چاپ چهاردهم(فروردین 1377) رو داریم که فکر کنم تا حالا خیلی تجدید چاپ شده باشه.

امیدوارم از خوندنش لذت ببرین.