گریز دلپذیر
"گریز دلپذیر" آخرین اثر آنا گاوالدا٬ موضوع خیلی جالبی داره و البته تاثیر مترجم خوب یعنی "الهام دارچینیان" رو نمی شه نادیده گرفت.
داستان به صورت خیلی خلاصه: دو خواهر به همراه برادرشان و همچنین همسر برادرشان به سمت یک مراسم عروسی حرکت می کنند. اواسط مراسم دو خواهر و یک برادر تصمیم می گیرند تا از عروسی بگریزند و گریز دلپذیری به برادر کوچکترشان که در شهر دیگری است بزنند...!

![]()
واژه های کتاب گیرا هستند. در کل اتفاقات زیادی رُخ نمی دهد٬ داستانی کم حادثه ولی نافذ است...
نوشته ی پشت جلد کتاب:
" گریز دلپذیر آخرین اثرِ آنا گاوالدا٬ رُمانی کم حجم اما بسیار گیرا است. سفر شادمان چهار خواهر و برادر به دنیای کودکی شان تا چند ساعتی٬ زندگی روزمره و رنج های خود را فراموش می کنند٬ تا شاید دوباره آن آرامش و دل خوشی را که زندگی شان را در نقشِ آدم های بالغ و بزرگسال از آن ها ربوده٬ بازیابند.
...(چیزی شبیه یک روز مرخصی اضافیِ حین خدمت٬ کمی مهلت٬ فاصله ی بین دو پرانتز٬ یک لحظه لطافت. چند ساعتی که از دیگران ربوده بودیم...)
...(زندگی هنوز چند روز مرخصی برایمان اندوخته بود؟ و نیز چند تا دماغ سوخته؟ چند تا دلخوشی کوچک؟ کِی همدیگر را از دست می دادیم و رشته ها چگونه می گسستند؟...) "
هر چند در پشتِ جلد بخش هایی از کتاب را نوشته بود٬ ولی من هم چند بخشِ کوتاهِ دیگر به آن ها اضافه می کنم:
" چیز های بسیاری در سر ماست. چیز هایی بسیار دورتر از قار و قورِ شکم این نژاد پرست ها. در سر ما پُر است از موسیقی ها٬ از کتاب ها. راه ها٬ دست ها٬ آشیان ها. ریسه ی ستارگان روی کارت های تبریک٬ کاغذ های از لای دفتر کنده شده٬ خاطرات شاد٬ خاطرات تلخ.
***
به گمانم خطر را بو کشید٬ چون درِ اتومبیل را بست و موتور را روشن کرد تا تهویه کار کند.
***
روی نقشه ماوای متروک ونسان را جست و جو می کردیم و لولا نقشِ دی جی را بازی می کرد٬ دایم کانال رادیو را برای پیدا کردن موسیقی دلخواه عوض می کرد و فقط بین دو کانال حق انتخاب داشتیم. صدای رادیو هم خوب نبود اما چه اهمیتی داشت؟
مثل دیوانه ها سرخوش بودیم.
بالاخره لولا در حالی که رو به راننده مان می کرد گفت:
-هرگز فکر نمی کردم بتوانی چنین کاری کنی.
سیمون لبخند زنان در حالی که یکی از سیگار های من را می گرفت٬ جواب داد:
- سن که بالا می رود آدم عاقل تر می شود. "

این کتاب را نشر قطره به قیمت ۳۵۰۰ تومان منتشر کرده...
دیگران درباره ی این کتاب چه نوشته اند:
![]()







یه روز پاییزی تصمیم گرفتم درباره ی کتاب هایی که خوندم، بنویسم... و نوشتم. من هنوز هم می نویسم:)