قمر در عقرب
کتابی که امروز می خوام در موردش بنویسم یه کتاب تاریخی و حجیمه که در نگاه اول خیلی زیاد و کمی هم کسل کننده است در نگاه دوم دیگه کسل کننده نیست ولی حجمش همچان زیاده! اما وقتی کمی پیش می رین متوجه می شین که (برخلاف کتاب های تاریخی که قبلا خوندید!) اصلا این طور نیست. کتاب با لحن طنز و بامزه ای نوشته شده و هر جا پاورقی ایی اومده فورا پشت بندش منبعش هم ذکر شده.
این کتاب تاریخی بامزه اسم بامزه ای هم دارد: قمر در عقرب یا چگونه تاریخ٬ حال ما را عوض می کند!
نویسنده اش هم کسی ئه که می دونم همه ی چلچراغ خون ها (و نخون ها) و رادیو هفت بین ها (و نبین ها!) دوستش دارند. خانم شرمین نادری!
من خیلی چلچراغ نمی خوندم ولی مثل این که این کتاب قبلا به صورت پراکنده در مجله ی چلچراغ منتشر می شده و خیلی هم طرفدار داشته. بعضی مطالب خیلی جالب هستند. مثل نوشته هایی که درباره ی تلگراف٬ تجریش٬ کله پاچه٬ خانم های سیبیلو ی قدیمی!
این کتاب از بخش های خیلی زیادی تشکیل شده و هر بخش یک عنوان خاص دارد. بعد هر بخش از چند پاراگراف تشکیل شده و پاراگراف ها شماره بندی شده اند. با این که مطالب از جا های بسیار متفاوتی جمع شده اند ولی نا منسجم نیستند و این یک نکته ی مثبت در یک کتاب تاریخی به شمار می آید!
بخش های از کتاب را با هم می خوانیم:
" این که چرا محمد میرزا قوانلوی قاجار شد کاشف السلطنه و چه جوری و با چه ترفندی خودش را تاجر فرانسوی جا زد و پشت سر لرد کروزن انگلیسی و بقیه ی اهالی سفارت فرانسه و انگلیس پایش به معدن چای رسید٬ داستانش طولانی است. همین قدر بدانید که در دامنه های هیمالیا چند سالی ماندگار شد٬ با نام تاجر فرانسوی گواهینامه ی کشت چای گرفت و بعد هم گلدان های بذر چای و چهار هزار گلدان دیگر از قهوه و تخم کنف و دارچین و فلفل و میخک و هل و انبه و گنه گنه و زردچوبه و زنجبیل را زد زیر بغل و اتفاقا با اجازه ی مستقیم انگلیس ها به ایران آورد. البته این که کاشف چرا مثل داستان هایی که برایش ساخته اند٬ چای را در عصایش نیاورد دلیل جالبی دارد. انگلیسی ها اصلا فکر نمی کردند که بتواند چای کشت کند. به همین سادگی!
***
همه ی آدم هایی که خاطره نوشتند و تاریخ را زنده نگه داشتند٬ کرسی گرم و بخاری دیواری و اجاق نداشتند٬ گاهی چاله ای بود که درش آتش درست می کردند و رویش تخته می گذاشتند و اجاق را هم همان جا علم می کردند و گاهی خانه ای بود که زیر زمین می ساختند و از سوز سرما به زمین نم گرفته و اتاق های بدون پنجره اش قناعت می کردند. به قول ظهیر الدوله - حاکم همدان و داماد ناصر الدین شاه و یکی از مشروطه خواهان بنام- رعیتی که ۷۰ سال دارد و هیچ ندارد و لخت است٬ هرگز راضی نیست. چه زمستان باشد٬ چه تابستان.
***
دستور پخت (کله پاچه):
پاچه چهار عدد٬ کله یک عدد٬ دنبه ۱۵۰ گرم٬ سیراب و شیردان یک دست٬ نمک دو قاشق٬ زعفران و پیاز قدری.
موی پاچه را تراشیده دو سه بار در آب شسته با دو پیاز کوچک و ۵ برگ بو در یک دیگ ریخته و در آب جوش بپزید٬ ۵ ساعت که پخت٬ نیم مثقال زعفران سایید در آب جوش حل کرده و رویش بریزید٬ بعد دو قاشق سر خالی نمک و دنبه کوبیده رویش بپاشید."
مطمئنا ۳ پاراگراف درباره ی کله پاچه و چای و زمستان نمی تونه معرف یک کتاب ۴۷۳ صفحه ای باشد ولی افسوس که زمان برای تایپ ندارم و باید کمی هم کپی رایت رعایت بشه! خب اگر به همین بسنده نکرده اید برویم پشت جلد کتاب را هم بخوانیم:
"درباره نویسندگان تاریخ حقیقت ناگفته و مهمی البته وجود دارد. اینکه تاریخ را کلی آدم نگران مینویسند. کسانی که جزئیات قصه را بی اهمیت جلوه میدهند. برایشان فقط مرگها و بر تخت نشستنها و از تخت فرو افتادنها مهم است.روز و ماه راه هم ضمیمه تاریخ نگاریشان میکنند. آنها باور ندارند که ناهار معده آزارِ سر ظهر و شوخی بیهنگام ملیجک ممکن است در فرمان قتلی نقش داشته باشد. تا وقتی اهمیت این جزئیات را انکار میکنیم ناچاریم به اشتباهات و ناگزیریم به جنونهای لحظهای.
کار کارستان شرمین نادری همین است.قصه های تاریخنگاران عبوس را گذاشته برای اهلش.او گشته و مجموعه جذابی از جزئیات وقایع صد سال اخیر پیدا کرده. از دوره فتحعلی شاده تا سالهای ۱۳۳۰. "
تا یادم نرفته از عکس های کتاب بگم که سهم خیلی زیادی در ملموس کردن نوشته ها دارند.

این کتاب را حرفه هنرمند با قیمت ۱۴۰۰۰ تومان منتشر کرده. من چاپ دوم (۱۳۹۰) را خواندم!
پی نوشت: این دو تا لینک هم برای کسانی (یکی شون خودم هستم) که بعد از خوندن این متن نفهمیدن این واژه ها دقیقا چه معنایی دارند ( یا دوست دارند بیشتر بدانند) !









یه روز پاییزی تصمیم گرفتم درباره ی کتاب هایی که خوندم، بنویسم... و نوشتم. من هنوز هم می نویسم:)