من شرمین نادری نیستم!

مدتی نبودم و امروز اومدم تا کامنت ها رو چک کنم. سه نفر به صورت خصوصی برام کامنت گذاشته بودن و پرسیده بودن که آیا من شرمین نادری هستم یا خیر؟!

و جواب من این که نه٬ من شرمین نادری نیستم! هر روز خیلی ها با سرچ اسم شرمین نادری به این جا می رسن و این هم به دلیل نوشته ی من درباره ی کتاب "خانجون و خواب شمرون" ئه و از جمله خود خانم نادری هم از این طریق به این جا رسید. ولی من شرمین نادری نیستم.

خب حالا که حرف از این نویسنده ی خوب شد باید بگم که یه کتاب جالب از ایشون به نام "قمر در عقرب" دارم می خونم. وقتی تمومش کردم درباره اش می نویسم.

 

 

چهار ساله شدیم...

۱۱ آذر ۸۶ برای اولین بار این جا نوشتم و امروز ۱۱ آذر ۹۰ هست! راستش رو بخواین وقتی برای اولین بار نوشتم "سلام .از این که به وب من سر زدین خیلی ممنون! به زودی با معرفی چند کتاب جدید می ایم! " ٬ اصلا فکر نمی کردم که تا ۴ سال بعد این وبلاگ وجود داشته باشه! هر چند که امسال تقریبا هیچی ننوشتم ولی خب امسال فقط واقعا وقت ندارم که بنویسم:)

مرسی از خودم که نوشتم. مرسی از شما که خوندین. مرسی از شما که نوشتین. مرسی از بلاگفا که تعطیل نکرد. مرسی از پرشن بلاگ که برام لوح و هدیه فرستاد(مرسی از شما که رای دادید) . مرسی از مامانم که بهم یاد داد وبلاگ بسازم. مرسی از همه ی وبلاگ نویس ها. مرسی از گوگل که هر روز ۲۰-۳۰ نفر به لطف موتور جست و جو گر فوق العاده اش به این جا می رسن!

کلا Merci beaucoup

 

 

 

 

پ.ن: این چند وقت که نبودم کلی کامنت داشتم که گفته بودید لینک وبلاگم رو پاک می کنید چون آپدیت نمی کنم. می خوام بگم من ناراحت نمی شم اگه لینک وبلاگم رو پاک کنید ولی من لینک وبلاگ شما رو پاک نخواهم کرد

با آرزوهای خوب برای شما!

اخبار بیست و چهارمین نمایشگاه کتاب تهران تا به حال!

نمايشگاه بين المللي كتاب تهران ميزبان شاهنامه پژوهان

تجدیدچاپی‌های جنیدی در نمایشگاه 24 ارائه می‌شود

خبر کتابخونه ی ناز: امروز (۱۷ اردیبهشت) دیدار با فریدون جنیدی در غرفه بنياد فردوسي، طبقه دوم شبستان، روبروي تالار بازار جهاني كتاب!!!

خبر کتابخونه ی ناز: کتاب "برگ و باد" عباس کیارستمی دیروز برای اولین بار (۱۶ اردیبهشت) در بیست و چهارمین نمایشگاه کتاب تهران عرضه شد.

جمعیت دفاع از کوکان کار و خیابان (که ف.ی.ل.ت.ر.ه!!!! کارت پستال های خوشگلی در نمایشگاه عرضه می کنن در جهت حمایت از کودکان کار و خیابان!)

خبر کتابخونه ی ناز: انتشارات حوض نقره و نیلوفر هم خیلیییییی شلوغ بود (بر اساس شنیده ها!)

 

سال 1390 مبارک!

DSC06993.jpg

 

شعری از شل سیلور استاین

 

Tryin' On Clothes

I tried on the farmer's hat                                            
Didn't fit...
A little too small -- just a bit
Too floppy.
Couldn't get used to it,
Took it off.

 

I tried on the dancer's shoes,                                       
A little too loose.
Not the kind you could use
for walkin'.
Didn't feel right in 'em,
Kicked 'em off.

I tried on the summer sun,
Felt good.
Nice and warm -- knew it would.
Tried the grass beneath bare feet,
Felt neat.
Finally, finally felt well dressed,
Nature's clothes fit me best.

 

 

امتحان کردن لباس ها

کلاه کشاورز ها را سرم گذاشتم

مناسب نبود

یه کم کوچولو بود... یه کم

زیادی نرم بود

نمی تونستم بهش عادت کنم

درش آوردم

 

کفش رقاص ها رو امتحان کردم

یه کم زیادی شل و ول بودن

جوری نبودن که بتونی ازشون استفاده کنی

برای پیاده روی

با پوشیدنشون احساس راحتی نداشتم

درشون آوردم

 

خورشید تابستان رو امتحان کردم

احساس خوبی داشتم

خوب و گرم (می دونستم که همین طوره)

چمن رو با پای لختم امتحان کردم

احساس پاکی کردم

بالاخره، بالاخره احساس خوش پوشی کردم

لباس طبیعت بیشتر از هر چیزی بهم میاد!

 

شل سیلور استاین

 

 

مترجم: ناز

Naaz

 

 

پس نوشت: رای دهی برای انتخاب وبلاگ های برگزیده ی بانوان هنوز هم ادامه داره. به وبلاگ های محبوبتون رای بدین تا باز هم برنده بشن

مرسی از کسایی که بهم رای دادن... خوشحال شدم.

ادامه نوشته

من، وبلاگ، 3 سال دارم!

وقتی این وبلاگ رو ساختم

فکر نمی کردم

روزی بشه

که سه ساله بشه.

 

 

دست خط ها

دست خط زینب

DSC00002.JPG

 

دست خط خودم!

Khate Naz.jpg

 

دست خط میلاد

 

  دست خط دوست خوبم شادی

10132010183.jpg

 

دست خط فاطمه اشراقی عزیزم

Dast khat3.jpg

 

دست خط الناز عزیزم:

من همچنان دوست دارم دست خط های شما رو ببینم و در این پست قرار بدم!

بازی وبلاگی

تازگی ها (البته چندان هم چیز جدیدی نیست!) یه کاری در بین وبلاگ نویس ها مد شده که بهش می گن "بازی وبلاگی"! ظاهرا خیلی هم به مذاق همه خوش می آید

 خانم اِما عزیزم من رو به یه بازی وبلاگی دعوت کرده و من می خواستم این کار رو توی کافه انجام بدم اما از اون جا که دیگه خیلی داشت دیر می شد تصمیم گرفتم الان این پست رو بنویسم.

بازی اینه:

1. دلیل انتخاب اسم وبلاگ ؟

انتخاب اسم وبلاگم هیچ دلیل خاصی نداشت.من خیلی سرسری تصمیم گرفتم این جا رو بسازم.یه شب به مامانم گفتم به نظرت اگه من وبلاگ بنویسم خوبه؟ مامانم هم گفت اگه احساس می کنی باید بنویسی خب بنویس.فقط می دونی در مورد چی باید بنویسی؟؟؟ من هم گفتم:بله.در مورد کتاب می خوام بنویسم!

اون شب من اومدم بلاگفا و این جا رو ساختم.همین جوری.نخندین ها ولی نمی دونستم نام کاربری در واقع اسم همون وبلاگ شما خواهد شد.بعد ها فکر کردم ای کاش یه اسم کوتاه تر یا حد اقل انگلیسی انتخاب می کردم

 

۲.دلیل انتخاب اسم مستعارم ؟

اسم من مستعار نیست!(هر چند خیلی ها فکر می کنن مستعاره!)

"ناز" اسم واقعیمه.اسم یه گل هست

 

۳. پنج وبلاگی که میخوانیم ؟

وبلاگ که خیلی زیاد می خونم.خیلی این کار رو دوست دارم. اما اگه بخوام فقط پنج تا رو بگم:

گیلاسی ، رامونا ، دوقلوهای ناهمسن ، تارا میرکا ،دافی نگار .

 

۴. پستی که همه عقایدم رو توش نوشتم ؟

من فعلا همچین پستی ننوشتم.راستش فکر هم نکنم که بنویسم.چون ضرورتی نمی بینم.البته خب خیلی از عقایدم رو نوشتم ولی در قالب یه پست جداگانه!

 

۵. مشکلی که با کمک بچه های وب حل شد ؟

والا مشکلات خاصی پیش نیومد.جز این که من یه سری مشکلات کامپیوتری داشتم که با کمک دوستان حل شد.

مشکل هم به معنای دیگه وجود داشت.دو سال پیش عزیزانی بودند که دعوا راه می انداختن و... که به نحوی دیلیت گردیدند

 

خب من باید پنج نفر دیگه رو هم دعوت کنم:

دکتر مریم ، ویدا ، خشت مال ، حوا ، ناهید خانومی .

به قول "اما":شکر تکلیف از گردنمون افتاد!

نظر سنجی

چه نوع کتاب هایی رو ترجیح میدید؟

رمان-علمی-ترسناک-طنز-شعر................................

زود بگید تا من کتاب های پر مخاطب معرفی کنم

سلام

سلام

به زودی با چند تا کتاب میام تا در ایام عید از خواننشان لذت ببرید

راستی سال نو مبارک!

چرا من؟

ارتور اشی ـ قهرمان تنیس ویمبلدون ـ به خاطر خون الوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال ۱۹۸۳ دریافت کرد به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد . او از سراسر دنیا نامه هایی از طرفدارانش دریافت کرد.یکی از طرفدارانش نوشته بود " چرا خدا تو را برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد؟"

ارتور در پاسخش نوشت"در دنیا ۵۰ میلیون کودک بازی تنیس را اغاز می کنند.۵ میلین نفر یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند.۵۰۰ هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند.۵۰ هزار نفر پا به مسابقات می گذارند .۵ هزار نفر سرشناس می شوند.۴ نفر به نیمه نهایی می رسند و ۲نفر به فینال...ان هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم هرگز نگفتم"خدایا چرا من؟" و امروز که از این بیماری رنج  می کشم نیز نمی گویم "خدایا چرا من؟"

(مطلب از همشهری خانواده)

یک یادداشت

کسی می خواست بلند ترین نامه ی دنیا رو بنویسه:روز ها و شب ها فکر کرد و سر انجام نوشت:

                                             

 

                                                       ؟

 

  Abstract question sign clouds on blue sky.

 

چند تا کتاب

چند تا کتاب جدید پیدا کردم .خیلی زود میام

ممنون ازپیام هاتون                                  

سلام .از این که به وب من سر زدین خیلی ممنون! به زودی با معرفی چند کتاب جدید می ایم!