شنبه ای که گذشت یک کتاب جدید (کتاب اردی بهشت خریداری شده بود :دی) خوندم از "فریبا خادمی" (بازیگر و فیلمنامه نویس) به نام "سنجاقکهای رستم آباد"...

دختری به نام "فرانگیس" به همراه پدر٬ مادر٬ مادربزرگ ٬خواهر بزرگترش لادن و خدمتکاری مسن در خانه ای بزرگ در محله ی رستم آباد زندگی می کند. "فرانگیس" دختری بازیگوش و کنجکاو است و همین روحیه ی ماجراجویانه٬ حسابی او را به دردسر می اندازد. مادر خانواده٬ مهتاج بانو از نوعی بیماری روحی٬ شبیه به وسواس رنج می برد. پدر خانواده٬ حمید٬ تاجری بزرگ است. عموی فرانگیس٬ عمو مجید٬ در آلمان مشغول تحصیل است.

خدمتکار خانه پس از مدتی طولانی خانه را ترک کند و خواهر زاده ی وی به همراه دختر خواهر زاده اش٬ مهری٬ جایگزین او می شوند. پدر مهری که یک کارگر ساختمان بود٬ سال ها پیش در حادثه ای ساختمانی جانش را از دست داده. در طی حوادثی که اتفاق می افتد٬ فرانگیس مجبور به ترک مدرسه ی خود می شود و به ناچار به مدرسه ای اسلامی می رود. مهری نیز مجبور به همراهی او در مدرسه ی جدید می شود. بعد از آن پای مصطفی صولتی٬ پسر همسایه ی این خانواده٬ به عنوان معلم قرآن و احکام فرانگیس به این خانه باز می شود...

نوشته ی پشت جلد کتاب: " ... عزیز دلم، می‌توانم تمام رنگ‌ها و نورها، تمام خشت‌ها و آجرها، تمام درها و پنجره‌ها، همه‌ی رؤیاها و کابوس‌ها و حتی تمام حشراتی را که در خانه‌ی پدری‌ام دیده‌ام برایت توصیف کنم، اما می‌دانم حوصله‌ات سر خواهد رفت. در کلاس‌های مختلف تمرکز ذهن، که پشت سر هم هی پول می‌دهم و می‌روم، می‌شنوم که باید در لحظه، زندگی کرد، در حال. ماندن در گذشته‌ای که رفته و فکر کردن به آینده‌ای که نیامده جز ضایع کردن انرژی‌های انسان، هیچ سودی ندارد. اما حالا که اینجا نشسته‌ام، میان یادگاری‌هایی که با اجازه و بی‌اجازه جمع کرده‌ام و عزیزجونی دارم که احتمالاً در آشپزخانه دارد روی سجاده‌ای از تره و شنبلیله نمازهای فردا و پس‌فردایش را می‌خواند، به این نتیجه می‌رسم که علی‌رغم همه‌ی تلاش‌هایم برای کندن و رها شدن از گذشته، چون کنه‌ای سمج و کارکشته، به همه‌ی زوایای آن چسبیده‌ام و اگر این خاطرات کوچک و ساده را می‌نویسم و سردابی قدیمی را سرزمینی افسانه‌ای می‌نامم، انگیزه‌ای جز این ندارم که بدانی که بودم و چرا اینی شدم که هستم... "

داستان در کل به صورت فلش بک روایت شده. در ابتدا ما درباره ی روزهای دهه ی ۴۰سالگی فرانگیس می خوانیم. چند صفحه ی اول کتاب٬ به شدت یادآور کتاب "خانجون و خواب شمرون" (اثز شرمین نادری) است. تقریبا همان توصیفات فراوان و کمی گیج کننده! یکی از قسمت های جالب کتاب٬ مخاطب قرار گرفتن خواننده از سوی فرانگیس است که در لابه لای داستان آمده. من به شخصه با پایان کتاب اصلا موافق نیستم به خصوص از وقتی که دوباره٬ داستان در مورد مصطفی روایت می شود. پایان بندی کتاب در کل خیلی سطحی شده. طوری که من احتمال می دهم پایان کتاب چیز دیگری بوده و حال عوض شده... نکته ی دیگر این است که در متن کتاب چندین اشکال املایی دیده می شود که البته مشهود نیست :)

به هر حال خواندنش خالی از لطف نبود :دی

این کتاب را نشر "افراز" به قیمت ۳۲۰۰ تومان منتشر کرده است.

دیگران چه مطلبی درباره ی این کتاب نوشته اند:

خبرگزاری کتاب ایران (IBNA)

پی نوشت: من نفهمیدم چرا "فرانگیس" است و چرا "فرنگیس" نیست؟!